خرید بک لینک
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقتغیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقتاینجا دلم برای توهی شور میزنداز خود مواظبت کن و نگذار هیچوقتاخبار گفت شهر شما امن و راحت استمن باورم نمیشود، اخبار هیچوقتحیفند روزهای جوانی، نمیشونداین روزها دو مرتبه تکرار هیچوقتمن نیستم بیا و فراموش کن مراکی بودهام برات سزاوار؟... هیچوقت!بگذار من شکسته شوم تو صبور باشجوری بمان همیشه که انگار هیچوقتنجمه زارع

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 18:07

چه شبهائی که از دیوار بلند خیال بالا آمدم و به حجمِ ناباورانه ی تو در تنگنای هستی ام  خیره شدم اما  افسوس هیچوقت نشد تو را  چنان که دلم می خواست ببینم زیبای من ! نمی دانم کدام محرم دلروزی در این حرم گفتکه تو برای من هست که هستی !برای اشکهای خاموشم  ، برای دلِ همیشه تنگم  ، برای سوزهای شبانه ام، و  برای همه ی لحظه های پر تب و تابِ عُمرم  که تنها تو را شنیدندو باز می اندیشمکه شاید دیگر هیچوقت این مجال را پیدا نکنمپس مثل همیشه به ضربانهای  قلبم گوش می کنمتا در این لحظه های پر تب و تابدوباره تو را بشنوم بهرام باعزت

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 18:07

صفحه بندی